نه دیشب که به مامان گفتم عامو من غذا میخورم دو مین بعد گشنمه چطور روزه بگیرم و خندیدم
نه وقتی دلم کشید لاک بزنم اما حوصلم نشد
نهه حتی وقتی تا ساعت ۳ خوابم نبرد
تو هیچ کدوم ازین حالتا نمیدونستم میخوام روزه بگیرم
و خیلی اتفاقی گفتم حیف این حال معنوی....
داشتم میرفتم سحری(قرار بود ناهارم باشه) رو بگیرم که تصمیم گرفتم روزه بگیرم
نمیدونم
شاید همه ی اون چیزا دست به دست هم داد تا روزه بگیرم....شاید همش توهمو ساخته ی ذهن منِ
به هرحال...خداجون
من روزه گرفتم
کمک کن تو این گرمای یزد تلف نشم...از گرسنگی نمیرم و حال درس خوندن داشته باشم
دوسِت دارم
........
ما را در سایت ..... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 196