فال گرفتم بهم گفت یه دوست معتمد داری از دلتنگیات بهش بگو
ندارمآقا...
ندارم
معتمدی که همراه نیست..دارم
من همراه میخوام
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
خستم بغض و گریه امون نمیدن
امروز تو دفتر مدیرگروه جلو کلی آدم اشک ریختم
پرم...پر
........ما را در سایت ..... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 120