خرید بک لینک

دقیقا همون وقتی که میخوای به یک نفر فکر نکنی همه ی دنیا بسیج میشن تا یادت بندازن آهنگی که اون پیج روی پادکستش گذاشته...اینستایی که بدون فیلتر شکن آهنگا رو پخش نمیکنه ولی الان معجزه شده و تو ذهنت چرا باید بیخود درگیر آدمی باشه که ربطی بهت نداره؟! چرا یک بار برای همیشه خودت رو نجات نمیدی؟ چرا تلاش های قبلیت جواب نداده؟ و تا کی میخوای ادامه بدی؟! فقط بس کن مثل افکاری که داری به روزرسانیشون میکنی...مثل قابلیت های اخلاقیت که بنظرت خوب نیستن و داری عمیق میشی و

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 7:20

سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۵۶ ق.ظ توسط پری سا |  از خودت بدت میاداز بقیه آدما بدت میاداز همه اشیا بدت میاداز خواب بدت میاداز بیداری بدت میاداز زندگی بیزاریاز مردگی بدت میاداز حست بدت میاداز بیسوادیت بدت میاداز درس خوندن بدت میاداز نوشتن بدت میاداز ننوشتن بدت میاداز همه چی بدت میادتا ذهن یاری میکنه سیاهی بی دلیل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 1:06

چهارشنبه دوم مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۳۴ ب.ظ توسط پری سا |  حقیقت اینه که خودم رو رها کردمآرزوهام رو رها کردمفردام رو رها کردممن راه آسون رو انتخاب کردمراه مقصر دونستن عوامل محیطیعذاب وجدان گرفتن بعد هر شکستدوباره بلند شدندوباره تلاش نکردندوباره فقط نگاه کردندوباره شکست خوردنحقیقت اینه که شکستی نبوده..چون تلاشی نبودهچرا میگم شکست؟!من هیچوقت بلند نشدمفقط نذاشتم خم شمعادی موندم...عادی گذروندمخودم رو به چالش نکشیدمسختی رو دوست داشتم ولی بدنم توانش رو نداشتندارهیکجا نشستن خیلی زیاااد برام سختهسردرگم بودن اذیتم میکنه و هیچوقت نمیدونم چطور ازین بیشتر غرق نشمچطور واقعا بلند شدم...چطور واقعا شکست بخورمنشریه که دوماه براش وقت گذاشتم و بعد دیدم همه چیز برای مدیرمسئول خوبه...به اسم اونه...نشست نشریات و سفر رو اون میره...حالم رو گرفتهمه چیزو گذاشتم کناربعدتر رادیو و مسائلش حالم رو گرفتو من گفتم:خب که چی؟ چرا کاری کنم؟چرا خودم رو به این حال بد برسونم؟هیچ کاری نمیکنمیاد میگیرم...نگاه میکنمولی نگاه کردنم آموزنده نیستاصلا نگاه نمیکنممثل مرده متحرکمیه روز تو انشام نوشته بودم آدمی که آرزو نداره مرده متحرکههمون شدم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 1:06

پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۴ ق.ظ توسط پری سا |  دقیقا همون وقتی که میخوای به یک نفر فکر نکنیهمه ی دنیا بسیج میشن تا یادت بندازن آهنگی که اون پیج روی پادکستش گذاشته...اینستایی که بدون فیلتر شکن آهنگا رو پخش نمیکنه ولی الان معجزه شدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 1:06

باز من و تنهایی :)

و داستان بی پایان سینگل بودنم~_~

البته دوست پسر دوس ندارم

دوست میخوام دوست واقعی

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:49

خب نمیدونی چه حس خوبیه ویدئو کال داشته باشی با مامانتینی زنگ بخوره گوشیت...از واتس اپ باشه...با اسم مامانیو تو ماه ها منتظر این لحظه باشی...ک مامانت گوشی خوب بخره و زنگ بزنه بهتقربونش برمهمشون دور هم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:24

سنگینم

یه حس عجیب بد دارم

استرس تو شکمم و دستام حس میشه

نمیدونم چمه...

من پیش از تو رو دیدیم الان...مثل کتابش نیس

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:24

تو این دانشکده

نفرتو ها کم نیست!

از استاد بگیر تا همکلاسی

همشم پشت هم...ینی یه استاد نیست از رفتن به کلاس خوشحال شم

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:24

یه دوس پسر چیه؟

همونم نداریم

بگه بیا عصر بریم بیرون

بگم خییییلی دوست دارم بیام

ولی اگه بیام همش درحال غر زدنم....روزم افتضاح بود

بعد بگه بیا خودتو خالی کن برو

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:24

فال گرفتم بهم گفت یه دوست معتمد داری از دلتنگیات بهش بگو

ندارمآقا...

ندارم

معتمدی که همراه نیست..دارم

من همراه میخوام

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

خستم بغض و گریه امون نمیدن

امروز تو دفتر مدیرگروه جلو کلی آدم اشک ریختم

پرم...پر

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:24

۵ صب پاشدم نماز خوندم

نیایش فقط اون موقع صبح میچسبه

بقیش برباااااد

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:24

نمیدونم چراولی الان حالم از همه چیز بهم میخورهنکته اولی که میخوام اینجا بنویسم یادم بمونه اینه که...مشکل اصلی تو رابطه منو فا طما اینه که اون برای من با بقیه فرق داره ولی من برای اون مثل بقیه هستم:)نکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:24

ینی چرا بعد ۳ ترم هنوز باید تنها برم بیرون

ینی چرا هیچ خری نیس بهش بگم بیا بریم بیرون

باع عشق و رل و دوس پسر نخواستیم

دوست عادی غیر از هم اتاقی و همکلاسی

یکی که ذوق کنی از ارتباط باهاش

حرفتو بفهمه

ینی حرف مشترک داشته باشی

ای بابا

تنها میرم بیرون دلم میگیره بیشتر برمیگردم

الان دلم میخواد برم ولی دوستام نمیان

:(

ناراحت ترینم

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:24

اگه بقیه گاهی از من بدشون میاداین روزا من همش از خودم بدم میاداگه اونا اصلا درکم نمیکنن....چون خودمم نمیتونم خودم رو درک کنمبشدت عصبی شدم...از هرچیزی زود ناراحت و عصبانی میشمولی نمیتونم گذشته رو فراموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 4:32

درست وقتی اصلا فکرش رو نمیکنی...

همه چیز باهم اتفاق میفته

اونی که ازش خوشت میومد ...بهت یه نشونه هایی میده که اونم آره

و اونی که فکرشو نمیکردی فالوت میکنه....

استرس گرفتم اصلا

برچسب: نویسنده: امیر رستگار تاريخ: چهارشنبه 15 خرداد 1398 ساعت: 4:32

صفحه بندی